گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )

86

لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )

را به جانب ارتفاعات مزبور نكشيد بلكه پائين تپه درنگ نمود و لوسيوس اهل سيراكوز را با يك نفر ديگر به قله فرستاد تا طرف ديگر تپه را ديده‌بانى و نتيجه را گزارش كند . لوسيوس بر تپه بالا رفته به اطراف نظر انداخت و خبر آورد كه دشمن سراسيمه در حال فرار است و آن درست نزديك غروب آفتاب بود . سپس يونانىها باز ايستادند و اسلحهء خود را پائين گذاشته استراحتى نمودند . در اين گيرودار ايشان حيران بودند كه كوروش در كجاست و چرا كسى از جانب او خبرى نياورده است ، چون اطلاع نداشتند كه كشته شده بود . حدس ميزدند او يا در تعاقب دشمن افتاده و يا به عزم اشغال نقطه‌اى پيشروى كرده است . ازين‌رو به مشاوره پرداختند كه چه بايد بكنند ، در همانجا بمانند و دستهء ارزاق را به اين محل انتقال دهند ، يا آنكه به اردوگاه خود بازگردند . پس شق اخير را ترجيح دادند و شامگاه به اردوگاه رسيدند . آن روز ايشان بدين منوال گذشت و معلوم شد قسمت عمدهء آذوقهء آنها به غارت رفته بخصوص مأكولات و مشروبات و همچنين ارابه‌هاى پر از آرد و شرابى كه كوروش براى حوايج اضطرارى لشكر خود در نظر گرفته بود ( مىگفته‌اند تعداد اين واگنهاى بارى چهارصد بود ) اين محمولات را نيز سپاه شاهى به يغما برده بودند در نتيجه بيشتر يونانىها بىشام سر كردند و روز ديگر هم ناشتائى نداشتند و آن شايد به اين جهت بود كه قبل از صرف صبحانه پادشاه زود بازآمده بود . پس آن شب ايشان نيز بدين منوال گذشت .